خیابان ِ 1 را خیلی دوست دارم.بیخود و بی جهت این خیابان به دلم نشسته.روزهای آخر اسفند عزیزتر هم می شود.لباس های عروس و داماد در خیابان 1 همیشه من را یاد داستانی می اندازد.
داستان مردی که با زنی خیالی برای خرید کت و شلوار می رود.البته برای مرد خیال نیست خیلی هم واقعی است.متاسفانه آخر داستان یادم رفته.در ذهنم فقط راه رفتن مرد است و سَرک کشیدن او از این مغازه به آن مغازه .

برچسب:
نویسنده: علی رضوانی